مهرادمهراد، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

شاهزاده کوچولوی ما

8 ماهگی پسرم واولین ولنتاین

از آیس پک خیلی خوشت اومده مخصوصا از بادکنکش،دیگه یولش یواش می خواستی تابلوهای روی دیوارو بکنی.               عاشق دستای توپولیت و شیرین کاریهاتم                             فکر کنم میخوای دندون در بیاری با دستای کوچولوت خیلی لثه هاتو میمالی وقتی هم مسواک میزنی محکم به لثه هات میکشی             سرخ و سفید مامان و  بابا که تو حموم آب بازی میکنی           ...
22 مرداد 1393

7 ماهگی مهراد جونی وتجربه فرنی خوری

تازه یاد گرفتی بشینی ولی هنوز تعادل نداری      الان مشغول پیپی کردنی منم سعی میکنم مزاحمت نشم،چون تا کسیو ببینی کارتو انجام نمیدی                با این نارگیل خوشگل تونستی قشنگ بشینی                   وقتی میخوابی خیلی خوردنی میشی مثل فرشته ها میشی،ولی با مکافات میخوابی وقتی بیدار می شی تا اونجایی که می تونی چشماتو گرد می کنی     اینقدر ناناسی دوست دا رم همه عکساتو بزارم. ...
3 مرداد 1393

6 ماهگی مهراد جونی واولین شب یلدا

مهراد عشق مامان وباباش     پ سرم وقتی میره تو کالاسکش سریع می خوابه                                                    شب یَلدا ( شب چلّه )یکی از جشن‌های کهن ایرانی است. در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی ، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود. یلدا به زمان ب...
3 مرداد 1393

5 ماهگی مهراد جونی وختنه سوری پسرم

2 آبان ماه 92 اولین عید غدیر پسرم بچه ها شادی کنید، آمده عید غدیر                                           باز گوید مادرم، قصه های دلپذیر بار دیگر شهر ما، نور باران می شود                                           بافروغ چلچراغ، شب چراغان می شود باز هم امشب پدر، نقل و شیرینی خرید    &...
28 تير 1393

3ماهگی مهراد جونی

اولین تجربه پسرم که رفتیم دامغان  یه خورده خوشخواب شده بود به خاطر ای نکه هوا تمیز بودو شما هم نسبت به تهران بهتر می خوابیدی.     فاطمه و هانیه و تارخ کلی باهات بازی می کردن و برای همه دلبری می کردی     بد قلقی هم میکردی چون جات عوض شده بود     شیرین کاریهاتم با مزه ست.       خاله راضیه برات چتری درست کرده     وزبون درازی هم می کنی     پسرم اهل تفریح هم هست رفتیم  باغچه بابا قاسم توفشم اینقدر تو تابستون(شهریور)سرد بود که داشتیم یخ میزدیم ومنم واست کلاه ...
31 فروردين 1393

مهراد تو یه دنیای دیگه بود(عکس)وسیسمونی

  آ قا مهرادما الان 5 ماهش و وقتی توی یه دنیای دیگه واسه خودت داشتی زندگی می کردی وتوی یه آب شناور بودی.و این آب به مرور زمان کم شد.................ومامان مونا به مدت 1ماه استراحت کلا تو رختخواب خوابید تا حال فسقلیش خوب بشه.و3 ماه هم موندیم پیش مامان مریم  تا مشکلی پیش نیاد. . تقریباروزهای آخر بود که سیسمونی جوجومو چیدم چون اسباب کشی داشتیم دیر شد.ونتو نستیم به موقع پرده اتاقتو بزنیم . ببخشید عزیزم     ...
19 فروردين 1393

2 ماهگی مهراد جونی

روزهای خیلی سختی بود چون تو شبها خیلی اذیت می کردی وتقریباٌ تا نزدیکهای صبح بی قرار بودی ومامان مریم وقتی صدای گریه میشنید سریع میاومد کمک من چون خیلی خست میشدم.حتی بابایی هم کلی کمکمون میکرد یه شب یادم اینقدر بابایی خسته بود که هر چقدر گریه می کردی بیدار نشد حتی مامان مریم اومد از خستگی متوجه نشدشتی و،آخه شما خیلی دل درد داشتی و تا 5 ماه طول کشیدولی شیرین بود وقتی که باخنده کوچولوت خستگی از تنمون در می اومد. الان روی شکم مامان مونا خوابیدی و صبح شده عزیز دلم.   بد خواب ترین پسر دنیا     بابایی خواسته قرتیت کنه وکلی باهم خندیدیم واینجا موهاتو واست ژل زده اولی...
19 فروردين 1393